تبليغاتX
آتش قلب

آتش قلب

آن روزهای خوش با تو

 

 بودن را چگونه فراموش کنم ..........!

 

این روزهای سرد و ساکت و

 

 تنها را چگونه تحمل کنم ........؟

  

آن روزهای افتابی با تو بودن

 

 را چگونه فراموش کنم ..........!

  

این روزهای ابری و تاریک

 

را چگونه تحمل کنم ............؟

 

آن همه تبریک گفتنها ؛

 

آن همه آرزوی خوشبختی شنیدنها

 

را چگونه فراموش کنم .........!

 

این همه دلسوزی و تمسخر

 

 شنیدنها را چگونه تحمل کنم ..........؟

 

" صـــــدای شکستن قلبم وغرورم

 

را چگونه فراموش کــــنم " ............؟

 

دیگر مهم نیست خورشید

 

 بیاید یا باران ببارد.......... !!!

  

دیگر مهم نیست من کجای صفحه زندگی

 

 مثل ادمکی بی جان جابجا می شوم......... !!!

 

چه اهمیتی دارد که خوب باشم یا بد .

 

 زشت باشم یا زیبا ......... !!!

 

اصلا" باشم یا نباشم ......... !!!

 

تا زنده ام دوستت دارم (اینه کلام آخرم))

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 9:50 ] [ دختر تنها ] [ ]

کی بود که اومد یک نفس ، عشقم را از من دور کرد

 

قلبم تلف شد و ندید ، راحت گذشت ، عبور کرد

 

کی بود که اشکامو ندید ، ندید شکستم هرنفس

 

ندید که مرغ باغ عشق ، افتاده است درین قفس

 

درسایبان بی کسی ، در ساحل دلواپسی

 

نشسته ام ، شکسته ام ، هرگز به من نمیرسی

 

حالا که از من سرد شدی ، تو خوبی و ما بد شدیم

 

دیگه عوض میشم بدون ، نامردی ام بلد شدیم

 

اون که میگفت  دوسم داره ، تو دل مجنونم نشست

 

چه سرد ازم گذشته بود ، قلب شکستنیم شکست

 

نمیدونم الان کجاست ؟نمیدونم خوش میگذره؟

 

نمیدونم از حال من ، از گریه هام با خبره؟

 

بهش بگید این گریه هام همش واست دلواپسه

 

بهش بگید دعا کنه عمرم به پایان برسه

 

یادت میاد گفتی برای زندگیت دعا کنم؟

 

میخوای تو خوشبخت بشی و منم خدا خدا کنم؟

 

باشه ،برو خوش بگذره ، کاش زندگیت پا بگیره

 

اون غریبه باهات باشه ، مجنونم کم کم میمیره

 

عشق منی، چطور میشه راحت فراموشت کنم؟

 

منتظرم یه روز بیای ،تا گرم آغوشت کنم

 

هروقت بیای منتظرم ، تا عمر دارم دلتنگتم

 

هرشب ، همیشه ، تا ابد، منتظر یه زنگتم

 

تو دل تاریکی شب، تو تنهاییم ، بی کسیهام

 

سکوت دیوار اتاق ، تو اوج دلواپسیهام

 

امید دارم یه روز بیای، طلسم غمهام بشکنه

 

تنها خوشیه این دلم ، برای تو نوشتنه

 

حالا که من غریبه ام ، حالا که از من خسته ای

 

حالا که رفتم از دلت ، به رقیبم دل بسته ای

 

خدا حافظ ، دل من همیشه دلتنگت میشه

 

گفتی که عاشقی  ولی ، عاشق که خسته نمیشه!

 

وقتی که گفتی عاشقی ، گفتم که عشق آخره

 

 

مگه میشه با دختری بره و از من بگذره؟

 

راحت گذشت انگار که من ، یک سنگ سفت و ساده ام

 

رفت و شکست آخر ندید ، از فرط غم افتاده ام

 

[ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ] [ 11:53 ] [ دختر تنها ] [ ]

نیا باران زمین جای قشنگی نیست... من از اهل زمینم خوب میدانم که گل در عقد زنبور است ولی سودای بلبل دارد و ... پروانه را هم دوست میدارد!...!! نیا باران.... پشیمان میشوی از امدن.. زمین جای قشنگی نیست درون ناودان ها گیر خواهی کرد من از جنس زمینم خوب میدانم...! که اینجا جمعه بازار است! و مردم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میگیرند در اینجاقدر مردم را... به جو اندازه میگیرند! در این جا شعر حافظ را... به فال کولیان در به در اندازه میگیرند... نیا باران زمین جای قشنگی نیست نیا باران..... نیا باران....!!
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 10:13 ] [ دختر تنها ] [ ]

روزی نشست بر پاره سنگی

با انگشتانی گره کرده در زیر چانه اش

و خیره نگاهی تا بی انتها

آرام آرام شرار وسوسه ای در رگ هایش دوید

و هرم قدرتی سترگ ساق های بی قراری اش را در هم نوردید

ناگاه به پا خاست

و گام در راهی نهاد

بی انتها

-انسان را می گویم-

او ناچار رفتن بود و یافتن

شاید به این امید که روزی،بر فراز قله ی دریافتن،پا تابه وا کند و یله بر چار طاق نیلی چرخ دهد.

[ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 ] [ 13:3 ] [ دختر تنها ] [ ]

تعبیر خواب

دیشب دوباره

گویا خودم را خواب دیدم :

در آسمان پر می کشیدم

و لا به لای ابرها پرواز می کردم

و صبح چون از جا پریدم

در رختخوابم

یک مشت پَر دیدم

یک مشت پَر ، گرم و پراکنده پایین بالش

در رختخواب من نفس می زد

آنگاه با خمیازه ای ناباورانه

بر شانه های خسته ام دستی کشیدم

بر شانه هایم

انگار جای خالی چیزی . . .

چیزی شبیه بال

احساس می کردم ! 

قیصر امین پور

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 9:46 ] [ دختر تنها ] [ ]

حسین نماد عشق، عباس ساقی عشق، زینب شاهد عشق و سجاد راوی عشق است

کاروان عشق از راه رسید ،عاشقان تسلیت باد.

[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 8:4 ] [ دختر تنها ] [ ]

عروسک روزم غروب شد خبرازمن نگرفتی

دل دیوونم داغون شد خبراز من نگرفتی

نمیگی دل دیوونه نباشی آروم نداره

نمیگی دل دیوونه چی سرعشقت میاره

عروسک روزم غروب شد خبرازمن نمیگیری؟

دل چیه هستیم داغون شد خبرازمن نمیگیری؟

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 22:31 ] [ دختر تنها ] [ ]

 http://black10.persiangig.com/46.jpg

 

چشم هایم ز شکوفایی عشق تو فقط می خواند

کاش می دانستی

عشق من معجزه نیست

عشق من رنگ حقیقت دارد

اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد

کاش می دانستی

دختری هست که احساس تو را می فهمد

دختری از تب عشق تو دلش می گیرد

دختری از غمت امشب به خدا می میرد

کاش می دانستی

تو فقط مال منی

تو فقط مال همین قلب پر از احساس منی

شب من با تو سحر خواهد شد

تو نمی دانی من

چه قدر عشق تو را می خواهم

تو صدا کن من را

تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم

تو بخوان تا همه احساس شوم

کاش می دانستی

شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده است

به سرم داد بزن!

تا بدانم که حقیقت داری

تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری

باز هم این همه عشق

این همه عشق برای دل تو ناچیز است

آسمان را به زمین وصل کنم؟

یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟

من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم

به خدا تو نباشی

بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم

 

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 12:35 ] [ دختر تنها ] [ ]

بیا لطفی کن و برگرد،تو دنیامو چراغون کن

دل تاریکم و بازم،بیا آیینه بارون کن

بیا رحمی کن و برگرد،که من مشتاق چشماتم

همون میشم که تو میخوای،بیا محتاج دستاتم 

عذابه خواستن چشمات،یه آتیشه یه جور زخمه

دارم میمیرم از غصه،ببین دنیا چه بی رحمه

خدا تنها تو میدونی،چه حسی داره تنهایی

یه دردی تو دلم مونده،که میخونم یه وقتایی

گناهم رو ببخش این بار،بگیر دستای سردم رو

یه جون تازه ای میخوام،بده دستای گرمت رو

بدون که داشتن قلبت،یکی از آرزوهامه

یه خون تازه ای انگار،دوباره توی رگهامه

بیا لطفی کن و برگرد،تو دنیامو چراغون کن

دل تاریکم و بازم،بیا آیینه بارون کن

بیا رحمی کن و برگرد،که من مشتاق چشماتم

همون میشم که تو میخوای،هنوز محتاج دستاتم

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 17:18 ] [ دختر تنها ] [ ]

چرا پنهان کنم؟......عشق است و،پیداست

 

در این آشفته اندوه نگاهم

 

تورا می خواهم ای چشم فسونبار

 

که می سوزی نهان از دیرگاهم

 

چه می خواهی از این خاموشی سرد؟ 

 

زبان بگشا که می لرزد امیدم

 

نگاه بی قرارم بر لب توست

 

که می بخشی به شادیها نویدم!...

 

دلم تنگ است وچشم حسرتم باز

 

چراغی در شب تارم بر افروز!

 

به جان آمد دل از نازنگاهت

 

فرو ریز این سکوت آشناسوز!.....

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 12:17 ] [ دختر تنها ] [ ]

نرو از پیشم بری بدون تو شمعدونی کنار حوض یخ میزنه نرو از پیشم بری بدون تو ماهی قرمز تو حوض میمیره وپرمیزنه تو بری دستای من تنها میشن دل وعشقم بی توبی پناه میشن توبری کی رو موهام گل میزاره روی چشمام گل بوسه میکاره تو بری کی اشکامو پاک میکنه وقتی من تنهامیشم فوری منویادمیکنه توبری قناری توقفسم بادل من قهرمیکنه نمیمونه نمیخونه که دل تنهامو آروم بکنه
[ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 9:37 ] [ دختر تنها ] [ ]

گریه کن تو میتونی پیش اون نمیمونی اون دیگه رفته بسه تمومش کن گریه کن ته خطه عشق تو دیگه رفته تو دلش یکی دیگه نشسته تمومش کن چشم به راه نشین اینجا میمونی دیگه تنها گریه نکن دیگه اون نمیاد خونه دست بکش دیگه از اون طفلکی دل داغون اون دیگه خوشه فکر نکن حالتو میدونه تنها میمونی ، آخه اینو میدونی مثل اون پیدا نمیشه اشکات میریزه آخه اون واست عزیزه تـوی قـلـبـته هـمـیـشــه یادش میوفتی دلت آتیش میگیره میگی کاش برگرده پیشم راهی نداری تو باید طاقت بیاری آخــه مـیـدونـی نـمـیـشــه
[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 18:15 ] [ دختر تنها ] [ ]

فکر نکردم.... توکه رفتی چه جوری طاقت بیارم تنها آرزوم نگات بود توی چشمای سیاهت این دل کوچیک تنها شده بود تنها پناهت خوبی مون دووم نداره..... وقتی به جونم می زاشتی قلبم از سینم جدا بود تا دوباره باز میزدی چوبی رو که بی صدا بود فکر نمی کردم این جوری از عشقم جدا بشی منو بزاری بری رفیق نیمه راه بشی خدا می دونه بعد تو تنها میشم تا روز مرگ قلبم می گیره عاقبت پاییز میشم مثل یه برگ من مثل صد تا دیگه یه روز می رم از این دیار ولی چه زود خزان اومد تو زندگیم جای بهار
[ شنبه بیست و سوم مهر 1390 ] [ 22:25 ] [ دختر تنها ] [ ]

آسمان دیده ام امشب چرا بارانیست!

 

دل به دریا میزنم دریا ولی طوفانیست

 

اشک غم زنجیروار از چشم من آویخته است

 

چشم من انگار در زنجیر غم زندانیست

 

ماه را میجویم امشب از خلال ابرها

 

ماه من با ابرها ی تیره در مهمانی است

 

گفتم ای دل تا سحر این ابرها میروند

 

ای دریغ از من! ندانستم شبی طولانیست

 

ماه من خوش باش آری بی وفایی کار توست

 

خانه ام اما هنوز از عشق تو نورانیست

 

من همه دارو ندارم را به پایت ریختم

 

دل به دستت می دهم این آخرین قربانیست...

[ یکشنبه هفدهم مهر 1390 ] [ 10:8 ] [ دختر تنها ] [ ]

من همه حرف های خوب رو

 

 از لب های تو شنیدم

 


توی چشمای سیاهت

 

 خود خورشید رو می دیدم

 


من با اون رعد نگاهت

 

خودمو زدم سوزوندم

 


خودمو هر جوری که بود به نگاه تو رسوندم



ذره ذره ی وجودم

 

روی خاک تو می ریزه

 


من دارم میام کنارت

 

 قطره قطره ، ریزه ریزه

[ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 11:21 ] [ دختر تنها ] [ ]

 

تو می گفتی زمانی دور یا نزدیک ...



فریب زندگی ما را



مرا از تو ...



تو را از من جدا سازد !



و من باور نمی کردم...



تو می گفتی زمان این لحظه شادابی ما نیست



زمان صد چهره افسرده هم دارد



جهان تنها سرود گرم و زیبای محبت نیست...



هزاران درد در هر زیر و بم دارد!



و من باور نمی کردم...



تو می گفتی دل از یاد تو بردارم...



و من هر روز ناباورتر از دیروز به دنبال تو می گردم...

[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 20:40 ] [ دختر تنها ] [ ]

 

تا تو رفتی همه گفتند

 از دل برود هر آنکه از ديده رود

 و به ناباوری و غصه من خنديدند

 آه ای رفته سفر

 که دگر باز نخواهی برگشت

 کاش می آمدی و می ديدی

 که در اين عرصه دنيای بزرگ

 چه غم آلوده جدايی هايی ست

 و بدانی که

از دل نرود هر انکه از ديده برفت 

[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 10:10 ] [ دختر تنها ] [ ]

روزی که رفتی آسمان اشک حسرت می ریخت

 

و گل های باغچه ی دل کوچکم که روزی تو باغبانش بودی

 

در حسرت دست نوازش تو

 

پژمردند و از سرما یخ زدند

 

و آه که بعد از تو ، سرزمین آرزوهایم کویری بیش نبود

 

کویری خشک که در آن عشق از حسرت تو له له می زد

 

رفتی ولی من هنوز هم دوستت دارم

 

و روزی تورا خواهم دید ، جائی که گل ها رنگ دیگری دارند

 

و پرستوها در آسمان خیالش می روند بالا

 

تا اوج ملکوت ، جائی که با تمام وجود فریاد می زنم

 

     دوستت دارم ...

 

[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 22:34 ] [ دختر تنها ] [ ]

 

تو کجایی سهراب؟؟؟؟

 

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند....

 

وای سهراب کجایی آخر؟....

 

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند!

 

تو کجایی سهراب؟

 

که همین نزدیکی عشق را دار زدند

 

همه جا سایه ی دیوار زدن!

 

وای سهراب دلم را کشتند

[ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 ] [ 10:44 ] [ دختر تنها ] [ ]

 

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم

 

اشکهایی که ازغم تو بر گونه هایم جاری است

 

من تنها نیستم,لحظه ها را دارم

 

لحظه هایی که عاشقانه می میرند

 

 تاحجم فاصله راکمرنگ ترکنند

 

من تنها نیستم چراکه خیالت حتی

 

 یک نفس از من غافل نمی شود

 

چقدر دوست دارم

 

لحظه هایی را که دلتنگ چشمانت می شوم

 

هر لحظه دوریت برایم یک دنیا دلتنگی است

 

و چقدر صبور است دل من

 

چرا که به اندازه تمام لحظه های عاشق بودنم از تودور هستم

 

ولی من باز چشم براهم....

 

چشم به راهم تا آرامش را به

 

 قلب من هدیه کنی مهربان من

 

[ شنبه نوزدهم شهریور 1390 ] [ 16:56 ] [ دختر تنها ] [ ]